عبد الرزاق اللاهيجي

401

گوهر مراد ( فارسى )

و دليل سمعى ظنّى آن است كه يكى از مقدمات سمعيّه‌اش نه چنين باشد ؛ چنان كه دليل عقلى ظنى آن است كه يكى از مقدماتش نه ضرورى باشد و نه منتهى به ضرورى ، بلكه مسلّمى يا مشهورى يا امثال آنها « 1 » باشد . و ببايد دانست كه دليل عقلى آن است كه جميع مقدماتش عقلى باشد و « 2 » سمعى آن است كه يا جميع مقدماتش سمعى باشد و يا بعضى سمعى و بعضى عقلى . و قسم اوّل اعنى « 3 » آنكه جميع مقدماتش سمعى باشد متحقّق نتواند بود ؛ چه دليل سمعى لا محاله ، موقوف است بر علم به صدق رسول و اين علم حاصل نتواند شد مگر از راه عقل ؛ و الّا دور لازم آيد . پس لا اقلّ از جمله مقدمات دليل سمعى ، علم به صدق رسول است كه نيست مگر عقلى . و دليل سمعى يا لفظى باشد يا مستند به دلالت لفظيّه و خلاف كرده‌اند كه دلالت لفظى قطعى تواند بود يا نه . جمعى بر آنند كه دليل لفظى مفيد قطع و يقين نتواند بود ، بنابر آنكه دلالت لفظى موقوف است بر ده مقدمه ظنيّه ، و موقوف بر ظنّى نتواند بود مگر ظنّى . اوّل معرفت لغات كه منقول است به خبر آحاد كه نيست مگر مفيد ظنّ . دوّم معرفت نحو ، و نحو منقسم شود به اصولى كه منقول است به خبر آحاد و فروع ، كه ثابت است به قياس و هر دو نيستند مگر مفيد ظن . سوّم علم به عدم اشتراك لفظى . چهارم علم به عدم تجوّز . پنجم عدم حذف و اضمار . ششم عدم تقديم و تأخير . هفتم عدم مخصص . هشتم عدم ناسخ . نهم عدم معارض نقلى . دهم عدم معارض عقلى . و جميع اين عدمات مظنونند ، چه مستند نيستند مگر به « 4 » عدم وجدان و عدم وجدان دلالت قطعى نكند بر عدم .

--> ( 1 ) ب ، ج : آن . ( 2 ) ب : دليل . ( 3 ) ب : يعنى . ( 4 ) ب ، ج : بر .